همه ما در اين شهر شلوغ،جانوران مُضرّي به حال يكديگر هستيم!بدن مان در بيطرفانهترين وضعيت،يك جرم اضافي است كه به پروپاي جرم ديگر ميپيچد.با اين وصف،خيلي طبيعي است اگر معلم،سرِ پزشكي كه دردش را پيش او ميبرد هوار بكشد و مهندس،كيسهي زباله را روي هنرمندي كه يك روز از آثارش به وجد آمده گره بزند و رانندهي تراكتور،بدون ترشح آدرنالين، از روي همه اينها رد شود.
با اين وجود به نظر ميرسد كه ما در مواجههي چشمي با يكديگر، جانوران محتاطتري هستيم تا از درون قوطيهاي معذب، و با زبان ميانجي بوق و چراغ.
حتا مردها هم كه مترادفهاي دقيقتري براي واژهي حيواناند درون تاكسي يا محيطهاي بستهي مشابه،رفتارهاي پيچيدهتري از خود بروز ميدهند و زنها كه استعارههاي گمراهكنندهتري براي مفهوم انسان،رفتارهايی صمیمانه تر:
*
بفرمائين اينور،راحت باشين
ممنون....خانوم اين چيه ميخونين؟
شازده كوچولو!
تعريفشو خيلي شنيدم. موضوعش چيه؟
گفتنش سخته، آخه شازده كوچولو قصهي زندگيه!
واقعاً؟ پس يادم باشه بخرمش.
خوب اين مال شما
نه بابا
تعارف نميكنم
پس بذارين پولشو بدم!
حرفا ميزنينا خانم! آدم توي تاكسي شازده كوچولو رو بفروشه به كسي؟
آخه نميشه اينطوري!
چرا نميشه. درعوض شازده كوچولو را با من به ياد ميآرين. چي بهتر از اين كه ياد آدم قرين نام يكي از شاهكارهاي ادبي دنيا باشه!
ممنون . پس با من در تماس باشين، اين ايميل منه...
حتماً.اينم وبلاگ منه :...
ميخونمش
*
خوب است اگر با لبخند به مسافر كناري بگوئيد: خواهشمي كنم! راحت باشين...پاتونو بذارين اينور...
و خوب است اگر او مثل هميشه يك گُهي به حال آدم نزند تماشايي!
