تبليغاتX
تاملات تاکسی - دستور گشتاري مسافركشي در تهران
مخلوق خسته ام که گوشم فراخ ترین دهلیز قلبم است

 

 

نمودار درختي

 

در تهران چند نوع مسافر كش داريم؛اول زرد_نارنجي‌ها كه متعلق به سازمان تاكسي‌راني هستند و ايراني‌ترين ويژگي‌شان اين است كه مثل آش، از اقلام متنوعي تشكيل شده‌اند.دوم خطي‌ها كه تراژيك‌ترين تاكسي‌‌هاي روي زمين‌اند.به خصوص اگر مسيرشان كله گنجشكي باشد. به نظر مي‌رسد كه تاكسي‌راني عمداً افرادي را براي اين كار انتخاب مي‌كند كه به قدر كافي پير باشند. فايده‌ي كهنسالان اين است كه هيچ انگيزه‌اي براي زود رسيدن به هيچ نقطه‌ي بخصوصي در دنيا ندارند. به همين دليل فرقي نمي‌كند روزي يك بار فاصله‌ي زمين تا سيارات منظومه‌ي شمسي را طي كنند يا بيست بار،مسير زنجان شمالي تا ستارخان را!

تعدادي از اين رانندگان كه گوش‌هايي به بزرگي‌ ناشنوايي‌شان دارند،از لحظه‌اي كه تصميم مي‌گيرند حضرت گاري را متوقف كنند تا تحقق اين آرزو،يك ايستگاه از مقصد مسافر فاصله گرفته‌اند.

البته بي‌انصافي است اگر نگويم كه در ميان اين دسته از مسافركش‌ها،جوانان چابكي نيز هستند كه از سرناچاري،صبح تا شب به روكش صندلي دوخته شده‌اند و تمام انرژي خود را روي گاز و ترمز تخليه مي‌كنند.مخصوصاً اگر مسير را حفظ باشند و تشنه‌ي اتفاق غيرمترقبه‌اي كه در انتظارشان نيست.

اما دسته‌ي سوم،شخصي‌ها هستند كه خود به دو دسته‌ي جدي و غيرجدي تقسيم مي‌شوند. جدي‌ها تمام مشخصات يك راننده تاكسي را دارند با اين فرق كه آنها هم راننده تاكسي هستند!

اما غيرجدي‌ها طيفي به وسعت خفاش شب تا دهقان فداكار را دربرمي‌گيرند. اين گروه بين جوانك‌هاي ماجراجو تا پيرمردهاي هوسباز و آدم‌هاي دلسوز در نوسان‌اند.

برخي از اين افراد مسافر و مسيرش را با هم انتخاب مي‌كنند؛به اين معنا كه مثلا تصميم مي‌گيرند هر جا اين خانوم گفت بروند. اين‌ها خود به دو دسته‌ي بي‌آزارها و آزاردارها تقسيم مي‌شوند؛

بي‌آزارها تمام لذت‌شان اين است كه حضور عطرآگين يك خانوم برازنده را براي مدتي در اتاقك اتومبيل خود حس كنند و گه‌گاه از داخل آينه به لبانش خيره شوند. اين افراد اگر زير آفتاب داغ يا بارش يكريز باران سر برسند جزو نعمات الهي هستند ولي در روزهاي عادي چندش آورند.

اما آزاردارها را بگذاريد خدا نصيب اهل‌شان كند!

متأخرترين نوع مسافركش‌ها موتوري‌ها هستند كه روزي چند وعده محض خستگي گرفتن،خانوم‌ها را هم جابجا( و گه‌گاه مكان به مكان)مي‌كنند. و اما: 

 

 

آناتومي رانندگان

درست است كه همه رانندگان روي صندلي مي‌نشينند،اما آناتومي هر كدام با ديگري متفاوت است. اما در يك طبقه بندي درشت، چند رقم آناتومي در سطح شهر به چشم مي‌خورد:

 

1-      آناتومي شرارت:صندلي تا مرز فيهاخالدون،عقب رفته و ستون فقرات جوانك در امتداد آن قدري افقي شده‌است. منظره‌ي راننده از بيرون،كله‌اي كوچك با چشماني به بزرگي سوانح مرگبار دنياست و اگر مسير نگاهش را دنبال كني حتما به يك جنس لطيف برمي‌خوري كه از اندامش دل و قلوه مي‌بارد. راننده ژستي حرفه‌اي دارد و فرمان را با كف دست مي‌چرخاند.

2-      آناتومي كسالت:چشم به اندازه‌اي كه واقعاً ضروري است و گاهي حتا كمتر از آن مي‌بيند. به جز اعضايي كه از روي ناچاري به فرمان و پنجره و صندلي گير كرده‌اند،بقيه به جاذبه‌ي زمين روي خوش‌تري نشان مي‌دهند. غير منتظره وجود ندارد.

3-      آناتومي وحشت: اين يكي خاص زن‌هاست؛صندلي تا حد امكان نزديك به شيشه است و همه‌ي اعمال با جديت و صرف كالري زياد انجام مي‌شود. فرمان با دور كمتر و بگذار و بردار بيشتري مي‌چرخد و راننده براي اين كار تلاش مرگبار و ترحم انگيزي مي‌كند.آينه براي ديدن كافي نيست،بايد از گردن هم كمك گرفت!

4-      آناتومي كثافت:اندام،يله به سمت خانوم.دست با يك زاويه‌ي منظوردار روي دنده!

5-      آناتومي كراهت:با تمام هيكل روي فرمان: داداش،خماريم بد درديه!

6-      آناتومي ثروت:از يك گونه‌ي گياهي و جانوري متفاوت. اتومبيل‌هايي با پلاك‌هاي ترجمه نشده؛گردن‌هايي افراخته؛بي‌توجه به اطراف؛ كمربند ايمني از پوست پلنگ

7-      آناتومي غربت: وانتي‌هاي تازه از ده آمده! يك آرنج كلفت بيرون از پنجره و سيگار گوشه‌ي لب. شكم هميشه گرسنه،يله به سمت راست.

8-      آناتومي نفرت:شقيقه اي پليسه از عصبانيت مفرط و بدني سوراخ از تيربار ناسزا؛ خرج صافكارو كي بده؟ هموني كه جواب ننه بابا رو مي‌ده!

 

 

نوشته شده توسط سولمازنراقی در ساعت 13:53 | لینک  |