تبليغاتX
تاملات تاکسی - ساختار قدرت در تاكسي
مخلوق خسته ام که گوشم فراخ ترین دهلیز قلبم است

روي سرد سكه

راكفلر هم كه باشيد، از لحظه‌اي كه جلوي يك پيكان قراضه دست تكان مي‌دهيد تا سوارتان كند خر راننده‌ايد! مخصوصا اگر راننده از سلك پاك‌باختگان باشد و اعتيادكي هم داشته باشد.

فراموش نكنيد كه در تاكسي، قدرت را اسكناس‌هاي پيزوري دست شما تعيين نمي‌كند، بلكه اين جان پيزوري شما در دست راننده است كه معلوم مي‌كند سرور كيست، سرگردان كدام‌است؟

 

در تاكسي نشسته‌ام و باد، سوراخ‌هاي دماغم را با وقاحت درمي‌نوردد. اگر وضع به همين منوال پيش برود، به زودي جاي اجزاي صورتم با يكديگر عوض مي‌شوند. با يك مصيبتي چشمانم را از هجوم باد بيرون مي‌كشم تا پنجره را ببيند. دِ...!

آقا اون بالا بر شيشه رو لطف مي‌كنين؟

گم شده! ( فارسيش مي‌شه: حرف نباشه)

اين يك تاكتيك براي نمايش قدرت است. بايد پذيرفت حق با كسي‌ست كه مي‌راند!

 

چند دقيقه مي‌گذرد، دود سيگار راننده يك راست مي‌رود توي حلقم، و صوت شنيع خلط پراکنی اش در گوشم ماسيده‌. ضربه‌هاي "نازي ناز كن" از يك بلندگوي مجهول‌الهويه ، به جوارح حساس مسافران برخورد مي‌كند.

از نظر رانندگان همه‌ي نقاط اتومبيل براي كاشتن بلندگو مناسب است.گاهي فكر مي‌كنم بلندگو در تاكسي حكم رسانه‌هاي وابسته به قدرت را دارد؛ شنيدن مشتي اصوات اجباري به مسافر تفهيم مي‌كند كه به يك چارديواري اختياري وارد شده‌است و حق اعتراض ندارد. اما اين تمام ماجرا نيست:

روي زرد سكه

راننده جوانك ريقويي است كه خيال دارد آواز "اندي" را با صدايي به بزرگي فيل‌ در مقياس ريشتر گوش كند.مرد فولاد_فكي با سامسونت و موبايل وارد مي‌شود:

گه مي‌خوره! خودم حاليش مي‌كنم. آقا اون ضبط‌تو كم كن!

عروسكي عروسكي تو خوشگل و با نمكي واسه دل عاش...

جوانك دلخور است، سيگاري آتش مي‌كند و داد و قال مسافرش را مي شنود.  10 دقيقه بعد:

من پياده مي‌شم... ، خودم حاليش مي‌كنم، گه خورده!...

مسافر بعد:

ننه اون سيگارتو خاموش كن. الهي خدا اين حكومتو ذليل كنه كه شما رو سيگاري كرد!

(هول نكنيد! "شقيقه" و متعلقاتش را براي همين مواقع گذاشته‌اند!)

 چراغ سبز شده و يك دسته ملخ اصلاح شده ، به‌دستگيره‌ي تاكسي ‌آويخته‌اند. پليس با برگه‌ي جريمه نزديك مي‌شود و جوانك به زهوار كنده شده‌ي در چشم‌دوخته‌است...

يكي از ملخ‌ها،كرم است. چشماني خمار و رفتاري گل و گشاد دارد، و 30 ثانيه به 30 ثانيه، گردن و آب دماغش را با هم، از يك ميليمتري بازوي راننده بالا مي‌كشد. راننده سعي مي‌كند دستش را از پيچ بدن كرم به دنده برساند.كار سختي است اما از اين يكي نمي‌توان مثل موسيقي و سيگار و در ماشين گذشت!

نيم ساعت بعد:

آقا پاشو، گيشاست!

اِ...؟ مرشي!

300 تومن مي‌شه!

ندارم داداش ! به جاش برات 300 تا شَلوات مي‌فرشتم!

برو خودتو رنگ كن! مرتيييييييييييييييييييييكه موفنگييييييييييييييييييييييي! ....

 

*

آقا اون عروسكي من عروسكي شما خوشگل و آقا.........!

نوشته شده توسط سولمازنراقی در ساعت 14:41 | لینک  |