تبليغاتX
تاملات تاکسی - بحران موتور در سطح شهر
مخلوق خسته ام که گوشم فراخ ترین دهلیز قلبم است

موتوري‌ها،كامل‌ترين تجسم‌خودخواهي در شهر هستند.به هر حال امكاناتش را هم دارند؛از قديم گفته‌اند دارندگي و برازندگي. آنان حشره‌هاي فضايي حق به جانبي هستند كه به زور و ضرب، از درز و دورزِ خيابان مي‌گذرند و از وقتي شعورمال شده‌اندكه مثل سواري‌هاي ديگر،با چراغ قرمز رفتار كنند،از غيرمنطقي‌ترين شيارها خود رابه خط مقدم مي‌رسانند تا با سبز شدن چراغ،مثل مور و ملخ به خيابان حمله كنند و دقت كرده‌باشيد درآن لحظه چشم‌هاي كال‌شان از احساس فتح و سروَري لبريز است.

 مرسي آقا!من پياده مي‌شم

 مواظب موتوري باشين

 چشم!

زندگيه ديگه! در تاكسي باز نمي‌شود. چرا كه موتوري در يك چشم‌به‌هم زدن، جذب شيار بين من و اتومبيل كناري شده‌ است.

 برو كنار بذار در باز شه

 گير كردم

  بميري الهي!

چراغ سبز شده و خوشبختانه همه اتومبيل‌ها جيش دارند!

بييييييييييييييييييييييييييب ! بيب! بيييييييييييب! بيب بيب!بيييييييييييييب!بي بي بي بي...ب.

      برو يه كم عقب، لباستم كه چسبيده به دستگيره

واستا واستا!

 چيه ؟ چرا بِرّ و بِرّ منو تماشا مي‌كني؟

 گير كردم خوب!

مي‌دونم خبر مرگت ! دستتو بردار از اينجا!

بييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييب ! بيييييييييييييييييييييييييييييييب ! بيييييييييييييييييييييييييب!

پيرزن كناري : ذليل بشي الهي !

راننده: دِ بكَن ديگه گاو ميش!

موتوري: جد و آبادته !

يك حشره‌ي فضاييِ ديگر، سوار اولي مي‌شود و با صداي پلنگ دورگه مي‌گويد:

برو مسافرم ديرشه !

و هر دو با فشار قي مي‌شوند بيرون!

آخيش!

 

ده دقيقه بعد

مردي كه هيكل‌اش با سخاوت بيشتري در فضا گسترش يافته با موتور سيكلت تلاش نزديك مي‌شود:

آره تو محشري بيييييييييييييييييييييييييز از همه سري بيييييييييييييييييييييييييييييز تو يك افسونگري بيييييييييييييييييييييييز يا حور و پري بييييييييييييييييييييييييييييييييز

ايستاده‌ام براي تاكسي.‌دستم را به بدنم نزديك مي‌كنم مبادا جذب شيار آن شود! كيفم را محكم مي‌چسبم مبادا دزد باشد! گوشم را مي‌گيرم مبادا وسوسه شود جلوي پايم گاز بدهد! و عقب مي‌كشم مبادا پرتابم كند! موتوري عبور مي‌كند و دلهره مي‌گيرم مبادا بعدي از راه برسد!

تخت طاووس؟

بيا بالا

 

 

نوشته شده توسط سولمازنراقی در ساعت 12:57 | لینک  |