تبليغاتX
تاملات تاکسی
مخلوق خسته ام که گوشم فراخ ترین دهلیز قلبم است

سلام دوستان خوبم

از همه شما ممنونم که با نظرهاتان به من انرژی می دهید. اما من مجبور شدم که تعدادی از نوشتههای جدیدم را وارد وبلاگ نکنم و به بعضی دلائل ناراحت نکننده به زودی با شما خداحافظی خواهم کرد.

برای دیدن و گفتن هیچ وقت دیر نیست اما برای بعضی از کارهای بزرگتر گاهی ممکن است دیر شود. پس انگار بهتر است دست به کاری زد که غصه با ضرب‌آهنگي بردبار سرآید.

سهم پیوسته‌ي ما از تاریخ یک مصیبت عظما بوده است.اما شاید بشود این تاریخ را جور دیگر و بار دیگر خواند. همچنان که حال را و آینده را.دیشب در شب عاشورای حسینی چیزها دیدم که کاش میتوانستم نه به طنز كه با طنازی آن را روایت کنم. شما می دانید و من نیز. اما تاملات عاشورا چیز دیگری است. شما که روشنفکرید! از این اتفاق چندان دلخور نشوید. در جایی که جشنهای مذهبی مناسک خاصی ندارند و جشنهای ملی جایگاهی، مردم در مناسک عزا شادیهای جمعیشان را جستجو میکنند.

براي شما كه اين مطلب را در روزنامه شرق نخوانده‌ايد آدرس: http://www.sharghnewspaper.com/841028/html/societ.htm

 را پيشنهاد مي‌كنم. ممنون از کسانی که می خوانند.

 

 

نوشته شده توسط سولمازنراقی در ساعت 10:46 | لینک  |