تبليغاتX
تاملات تاکسی
مخلوق خسته ام که گوشم فراخ ترین دهلیز قلبم است

دوستان، واقعاً ببخشيد كه دير شد. اين ايراد همه‌‌ي ماهايي است كه از راه نوشتن پول درمي‌آوريم، و اگر كمي هم وسواس داشته باشيم ديگر قوز بالا قوز است.

*

دقت كرده‌اي چقدر احمقي! بهت برخورد؟ همين است. در اتوبوس نشسته‌اي و خسته‌ لم داده‌اي كنار پنجره و مقداري از لپ‌ات چند سانتيتر بالاتر از جاي واقعي صورت‌ات، جامانده روي شيشه.يكي پشت سرت پرتقال پوست كنده و تو فكر كرده‌اي كه واقعاً چرا هيچكدام از فيلسوف‌هاي دنيا درباره‌ي‌ بوي پرتقال، كه قادر است به تمام سؤالات بنيادين آدم پاسخ دهد حرفي نزده‌اند. منتظريم اتوبوس پر شود كه دو تا كولي مي‌پرند بالا و يكي‌شان كه دختر نوجوان كر و كثيف اما خوشگلي است با كاسه می گردد و ديگري، بچه، كه اسفند چرخان است با انگشت اشاره توجه همه را به مضامین آبدار دماغش جلب مي‌کند. مردي كه نشسته روي صندلي روبرو  و ماسك زده تا دستگاه تنفسي‌اش جريحه‌دار نشود خريدارانه به كولي صورت‌دار چشم‌دوخته‌ و از دستگاه تناسلي‌اش شرمسار است.

كولي‌ها رفته‌اند و جوراب‌فروش آمده‌ تا داستان غم‌انگيز زندگي‌اش را طوري بازگو ‌كند كه آدم از انسان خجالت بكشد و دست كند توي جيب‌اش.اما اين زن‌ها كه مرد روبروي احساسات آنها ايستاده و حرف مي‌زند، آهنگ خطابي او به خودشان را با ریتم "فعلَتُ فاع" مي‌شنوند. یعنی چقدر احمقي.

"ديروز داشت يه قصه‌ي ديگه مي‌گفت. "پير زن عقبي.

هيچكس خر نشد.

*

فقط كافي است در فضا انگشت بزني؛ مثل عسل كش مي‌آيد. انگار گردابي مغناطيسي از تصادم نگاه‌ها با يكديگر توليد شده‌است. مطمئن‌ترين عايق عينك آفتابي است. تخته‌شاسي جوجه‌هنرمندي مدام با سرم برخورد مي‌كند: فعلَتُ فاع. ببخشيد مي‌شه؟ شما ببخشيد!

*

زن‌ها مي‌ترسند جا بمانند، براي همين كاري مي‌كنند كه تو جابماني. يك آرنج مي‌خورد توي شكمم. پیاده می شم. فعلاتُ آخ!

 

 

نوشته شده توسط سولمازنراقی در ساعت 10:37 | لینک  | 

تعاريف:

اتوبو‌س‌ها شلنگهای کوتاه و بلندی هستند که در هر گوشهای از مدینه‌ي فاضله یک شیرفلکه دارند. وظیفه آنها مکیدن مسافر در یک نقطه و تف کردن آن در نقطهای دیگر است. اتوبوس با کسی شوخی ندارد. رانندهاش در یک کابین اختصاصی کار میکند تا خوناش قاطی آب و گل مسافران نباشد و به نظر میرسد که آنها را با واحد خروار یا کیلو می شمارد؛زن ها در اتوبوس پوشکبریتهای جیغ جیغو و پرچانهای هستند که یا لای در گیر میکنند یا ناغافل ایستگاه را پشت سر میگذارند. بنابراین همیشه یا اعتراض دارند یا التماس!

اما مرد در اتوبوس دیگر یک فاجعه ی اسفبار نیست و بیشتر به شوالیهای میماند که شمشیرش را گرفته باشند. هستی اش عین صورت مثالی اوست ؛خيره به ناكجا، مانند يك تابلوي نقاشي در مسیر باد‌.به طور كلي انسان‌ها از پشت، تصویر بلاهتآمیزتری دارند.تماشای مجموعهای از پس_کلههای همسان در فاصله‌اي از انتهاي اتوبوس، مردان را موجوداتی دستخوش یک قهر عمومی نشان میدهد.

*

قواعد:

اتوبوس ده قاعده‌ي حضور دارد:

1-قاعده ۸و۷ : وقتی پاها هشتی روی زمین قرارگرفته و دست ها هفتی به میله بند شده اند.اين قاعده زماني صدق مي‌كند كه اتوبوس با شتابي ديوانه‌وار درحركت است . در اين وضعيت معمولا چشم و زبان هم در حالت آماده‌باش به سرمي‌برند.

2- قاعده ۸ به توان۱:اين قاعده كه بسامد بيشتري دارد زماني اتفاق مي‌افتد كه پاها به حالت هشتي روي زمين قرار گرفته‌اند و تنها يك دست از ميله آويخته است.

3- قاعده خود‌ايستايي متراكم: زماني كه فشار آدم‌ها مجالي براي حركت نمي‌گذارد و آويختن ضرورتي ندارد.

4- قاعده دهان به دهان: چيز خوبي نيست!

5- قاعده من در ميانه:هنگامي كه لاي در گير مي‌كني.

6- قاعده ميانه در من:هنگامي كه ميله لاي تو گير مي‌كند.

7- قاعده سقوط ايستاده: بدون شرح

8- قاعده سقوط نشسته: وقتي از صندلي خودت شوت مي‌شوي روي صندلي روبرو

9- قاعده تنازع مكان: وقتي يك صندلي خالي شده‌است.

10- قاعده نوعدوستي: وقتي يك صندلي خالي مانده‌است.

*

مجموعه اين قواعد ساده،همراه با روابط پيچيده‌ي ديگر، اتوبوس را محل منازعات پنهان و آشكار آدم‌ها يا دوستي‌هاي كوتاه و بلندي مي‌كند كه موضوع تاملات اتوبوس را تشكيل مي‌دهند.باز هم منتظر باشيد.

 

 

 

نوشته شده توسط سولمازنراقی در ساعت 17:27 | لینک  |